تبلیغات
مراقبه های زهیر::: مردی که امام مراقبتش کرد و به او حیات طیبه بخشید:::: Zoheir's vighilance
همان دور مانده بود. نه یک قدم پیش و نه یک قدم پس. بینابین راه! پسری دیگر از اولاد علی در راه بود. کاروانی راه انداخته بود که می بایست این روزها می رسید. زهیری بود که مانده بود کجا خیمه اش را بزند... نزدیک یا دور؟!

از سرگردانی من تا سر-گردانی تو

سه شنبه 19 بهمن 1389 11:17 ق.ظ

ارسال شده در: مراقبه های زهیر


دلم به حال دلم سو خت بس که هر شب و روز؛ گرفت این دل غرق به خون بهانه ی تو

 

می‌دانی چیست؟!

راز سرگردانی من، در سر- گردانی شماست آقاجان!

اگر خون شما با همه‌ی خون‌ها یکسان است و سرشما با همه‌ی سرها یکسان؛ آری که یوم عاشورا یک روز است و آن هم هزار و اندی سال پیش. اما اگر خون شما "ثارالله" است و هنوز انتقام این خون ریخته شده بر گرده‌ی هستی سنگینی می‌کند، سخن به خام گفتن است که ماندن این خون بر زمین، هنوز بر زندگی تک‌تک ما بی‌اثر باشد!

کجاست جای پای خون به ناحق ریخته‌ی شما و خاموشی من؟! کجاست جای پای خون همیشه جاری شما در تاریخ و سکوت و یک‌جا نشینی من؟! بازی که نیست!!! امام، روح حیات است؛ چشمه‌ی حیات است؛ سرچشمه‌ی حیات است؛ عین‌الحیات است. وقتی سر عین حیات را ببرند و شهر به شهر و کوچه به کوچه بگردانند، کم کم من نیز باید در زندگی سرگردان بمانم...

راز سرگردانی من و ماها، درگرداندن سر شما در شهرها و کوی‌ها و برزن‌هاست. اگر ایمان مراتبی دارد باید "مصیبت‌زدگی در مصیبت شما" هم مراتبی داشته باشد؛ و باید "امتی که صدای مظلومیت شما را شنید و نشست و به نشستن رضایت داد" نیز مراتبی داشته باشد.

می‌دانی چیست؟!

میزان سرگردانی من، میزان رضایت به نشستن و خاموش شدن در ازای خون به ناحق ربخته شده‌ی حسین علیه‌السلام است. میزان سرگردانی من، فاصله‌ی من از برائت از کسانی است که خون ریختند و به تماشا نشستند و به سکوت در برابر خون ریخته شده تن دادند! و الا چرا یک عمر زمزمه‌ی خوبان "الهم انی ابرء الیک منهم" باشد؟! هان؟ چرا؟ چرا امام حی و حاضر و ناظر خون گریه کند، هر روز و هر شب، و من خاموش و گویی خون حسین علیه‌السلام در 61 هجری در کربلا به زمین ریخته شد و تمام!

نه! معیار رنج زمینی و زمانی هر کسی، میزان سکوت و خاموشی او در برابر "ثارالله" است؛ و زیارت عاشورا توبه نامه و برائت‌نامه‌ای است که هر لحظه دست و پا و دل خود را باید از این "ثار" شست و در جبهه "طالبان ثار" قرار گرفت.

دیر‌نوشت:

1. گفتم که همیشه دوهزاری‌هایم دیر می‌افتند. وقتی برای همه تمام شد، تازه برایم شروع می‌شود. سفره که جمع شد، تازه گرسنگی‌ام شروع می‌شود. حال این 310 روز را کجا بروم؟

2. با این اوضاعی که در جهان به راه افتاده، شاید برای برائت وقت کم باشد!

3. شاید انتظار فرج که می‌گویند فرج شما هم در آن است، برداشتن سنگینی این خون از دوش تک‌تک‌مان باشد.




زائران : نظرات
کلمات کلیدی این یادداشت: زیارت عاشورا ، حیات طیبه ،



آهنگ های قبلی این وبلاگ را از اینجا بردارید

دعای فرج

درک توحید به اضطرار

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا


آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :