تبلیغات
مراقبه های زهیر::: مردی که امام مراقبتش کرد و به او حیات طیبه بخشید:::: Zoheir's vighilance
همان دور مانده بود. نه یک قدم پیش و نه یک قدم پس. بینابین راه! پسری دیگر از اولاد علی در راه بود. کاروانی راه انداخته بود که می بایست این روزها می رسید. زهیری بود که مانده بود کجا خیمه اش را بزند... نزدیک یا دور؟!

کبوترخانه ی چهل روز

جمعه 8 بهمن 1389 03:12 ق.ظ

ارسال شده در: عاشقانه های زهیر


به کبوترهای حرمت چشم کرده ام... چه می شود با کبوترهای حرمت چشم ببندم؟

 

من که داغ حالی‌ام نمی‌شود؛ اصلا "دل داشتن" به قد و بالایم نمی‌خورد؛ نمی‌رسد که دل داشته باشم، چه برسد که جگرم بسوزد! ولی، ادا که بلدم. این چهل روز و ده روز ماقبلش از بس ادای این داغ دیده‌ها را درآوردم که مثل عزیز از دست داده‌ها که بعد چهلم تازه داغشان تازه می‌شود، گویی عزیزی از دست داده‌ام و داغ دلم تازه می‌شود!

به من نمی‌رسد این حرف‌ها؛ خودم می‌دانم. تاثیر هم‌نشینی است؛ هرچند همسایه‌ی خوبی برای شما نیستم. می‌دانم. داستان خاک و گلاب است. گلاب "ایوان آینه" خورده به تنم؛ عطرآگین شده‌ام از عبورهای گاه و بی‌گاه ایوان طلا؛ بوی هرچه یاس بنفش، گل دوانده به لابه‌لای انگشتان قفل شده به ضریحت! من نان و نمک که سهل است، خاک این در را هم خورده‌ام... باید که کمی شبیه دل‌سوخته‌ها شدنم زیاد هم تعجب نداشته باشد. شاید با همین همسایگی توانستم دام به راه چشمانتان بگذارم و نگاهتان را بدزدم. بیایید و ببینید و به رویم نیاورید که خالص است یا نه! به عیار کشیدنش نمی‌ارزد که قلابی‌ام!

می‌دانید؛ چهل روز گذشته و کاروان شیون و گریه عبور کرده و رفته؛ تازه انگار جای خالی یک عزیز خودش را می‌اندازد به چشمم که: آی، کجاست پس او!!! بال و پر ریخته‌ام انگار؛ مانده‌ام با این جای خالی چه کنم؟ وقتی 50 روز با حسین خواندن و نوشتن می‌شود بهانه‌‌ی زندگی، این 310 روز مانده را چه کنم؟ نه بهانه‌ای دارم و نه بهایی... یک بی‌دارایی مانده‌ی درمانده...

چهل روز گذشته و تازه داغ دلم تازه می‌شود؛ می‌دانم که این حرفها اندازه‌ی دل من نیست؛ گناه من که دل ندارم برایتان هدیه کنم، چیست؟ گناه من چیست که فقط سرم باید هواییتان شود و آوارگی، ره‌آورد و نسیب شوق پیرزن خریدار یوسف گونه‌ام؟

می‌دانید چیست آقا! اصلا دل ایرانی این است؛ خصوصیت جگرهای نیم‌سوخته‌ی این آب و خاک است. چه کسی می‌داند شاید راز این‌که یکی از فرزندانتان این‌جا آمده این باشد که بعد 50 روز انس با گریه‌ی شما، با داغ ایشان دلمان رضا بگیرد؛ وگرنه چرا جگرهای سوخته‌‌ از عاشورا، چهل منزل تا اربعین، پاره پاره شدن جگر رسول خدا و حسن مجتبی در کبوترخانه‌ی طوس آرام می‌شود؟!




زائران : نظرات
کلمات کلیدی این یادداشت: امام طوس ،



آهنگ های قبلی این وبلاگ را از اینجا بردارید

دعای فرج

درک توحید به اضطرار

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا


آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :