تبلیغات
مراقبه های زهیر::: مردی که امام مراقبتش کرد و به او حیات طیبه بخشید:::: Zoheir's vighilance
همان دور مانده بود. نه یک قدم پیش و نه یک قدم پس. بینابین راه! پسری دیگر از اولاد علی در راه بود. کاروانی راه انداخته بود که می بایست این روزها می رسید. زهیری بود که مانده بود کجا خیمه اش را بزند... نزدیک یا دور؟!

عاشقانه ی یک خاتون

چهارشنبه 22 دی 1389 01:56 ب.ظ

ارسال شده در: عاشقانه های زهیر


عمه جان چیراغی یاندیر... بو خرابنی دولان دیر... آختاریم تاپیم بابامی... گورسدیم او اوخ یارانی...
...

دختر خردسال حسین(ع) آن قدر شیرین زبانی كرد و با سر پدر ناله نمود تا خاموش شد. همه خیال كردند به خواب رفته. وقتی به سراغ او آمدند، از دنیا رفته بود. شبانه غساله آوردند، او را غسل دادند و در همان خرابه مدفون نمودند.

(نفس المهموم، ص456)

...

بگیرید و بخوابید ای شاعرهای زمین، ای سفسطه سرایان زمان، ای تبعیت کنندگان شما غاوون(1)؛ بگیرید و بخوابید و در وهم خود از چشم مست و زلف پریشان و خال گوشه­نشین و لب شیرین معشوق و معشوقه­های مکررتان که پرورده­ی خیال خامتان است، بسرایید...

بگیرید و بخوابید و بسرایید از شمع و گل و پروانه، که امشب نه شمعی یارای روشن کردن خلوت رقیه خاتون را دارد و نه پروانه­ای به محرم­ خلوتش، راه...

امشب/ رقیه خاتون / در خرابه / بوسه بر لبی می­زند / کام شیرین از لب­های انارگونی می­گیرد/ جانش با بوسه یکی می­شود/ پر می­کشد و می­رود...

امشب / رقیه خاتون / نه مست چشم نرگسی است / و نه مفتون ابروی در هم کشیده­ای/ امشب/ رقیه خاتون/ با مرهم لب­های کوچک سه سالگی­اش آمده تا پرستار لب­های تازیانه خورده­ی پدر باشد/ تنهایش بگذارید/ خلوت عاشقانه­اش را به هم نزنید/ آمده است بار سفر بربندد/ آمده است از شهد سرخ جاری لب­های پدر توشه بگیرید/ آمده است در ادای نماز قضای وداع خویش بر پیشانی سنگ خورده­ی حسین سجده کند/ برخیزید و به امامت او، قامت به نماز جماعت اشک ببندید/ دیوان­های خویش در آب شرم جبین خود بیاندازید/ و آن­گاه که رقیه خاتون لب بر لب پدر نهاد/ فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی(2) / شما نیز‏ /فَقَعُوا لَهُ ساجِدین(3) / به خاک بیافتید و زار زار گریه کنید...

امشب / رقیه­ خاتون / خراب آباد دنیا را / دور از چشم زینب _ ام­الفتوح کربلا _ سلام­الله­علیها/ در خرابه­ای به شما می­سپارد/کبودی بازوان به ارث رسیده از جده­اش را به یاقوت صورت پدر زینت می­دهد / و بال در بال مادربزرگش _فاطمه­ی زهرا سلام­الله­علیها _به  مقصد عرش پرواز می­کند...

بمانید و بخوانید: عمه جان چیراغی یاندیر... بو خرابنی دولان دیر... آختاریم تاپیم بابامی... گورسدیم او اوخ یارانی(4)

 

پی­نوشت:

(1) وَ الشُّعَراءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ * سوره­ی مبارکه­ی شعرا، آیه­ی شریفه­ی 224.

(2) و زمانی که آفرینش او را به پایان رساندم و از روح خودم در او دمیدم؛ سوره­ی مبارکه­ی حجر، آیه­ی شریفه­ی 29.

(3) در برابر او به سجده بیافتید؛ سوره­ی مبارکه­ی حجر، آیه­ی شریفه­ی 29.

 

دیرنوشت:

(4) اولین بیتی که از عزاداری به یاد دارم، روضه­ی رقیه خاتون در کوچه­های خیابان منجم کوچه­ی علی­سیاه­پوش است. عمه­جان چراغ را روشن کن، دستم را بگیر و مرا در این خرابه بگردان؛ تا بگردم و پدرم را پیدا کنم و زخم­های تیرخورده­اش را به تو نشان بدهم...




زائران : نظرات
کلمات کلیدی این یادداشت: روضه ،



آهنگ های قبلی این وبلاگ را از اینجا بردارید

دعای فرج

درک توحید به اضطرار

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا


آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :