تبلیغات
مراقبه های زهیر::: مردی که امام مراقبتش کرد و به او حیات طیبه بخشید:::: Zoheir's vighilance
همان دور مانده بود. نه یک قدم پیش و نه یک قدم پس. بینابین راه! پسری دیگر از اولاد علی در راه بود. کاروانی راه انداخته بود که می بایست این روزها می رسید. زهیری بود که مانده بود کجا خیمه اش را بزند... نزدیک یا دور؟!

ناهید سهیل شده...

جمعه 10 دی 1389 01:31 ب.ظ

ارسال شده در: عاشقانه های زهیر


آن پیش آی گفتنت که بیا شه به خانه است، آنم آرزوست

هذا یوم الجمعه... 

ناهید سهیل شده‌ام‌! سهیل سها شده‌ام‌!

شب سر زد و قبله‌ی قبیله‌تان _قبیله‌ی ناهیدیان_ را نیافتم. شب به درازا کشید و تشنگی غالب. اطاعت به عصیان گرایید و چشمه‌های چشم خشکید. گوش از شنیدن سیر شد و قدم از رفتن خسته. دل از جز و مد در هوای شما بودن تنگیده. اگر امیدی هست، همین رویای چشم در چشم شدن و خط بطلان کشیدن به همه‌ی بودن‌ها و نبودن‌هاست که نفس‌نفس‌زنان نگاهم داشته. چشم هنوز... هنوز هم چشم... هنوز حسرت تاویل رویای نگاه زهیری‌تان در این دیجورسرای رنجورکننده...

 

دیرنوشت:

حسرت، عذاب دلی است که یادش رفت به چشم‌های محبوبش چشم بگوید.

 

پس‌لرزه:

این روزها تشنه که می‌شوم، انار می‌خورم. گرسنه که می‌شوم، انار می‌خورم. دلم که می‌گیرد، انار می‌خورم. بی‌خوابی که به سرم می‌زند، انار می‌خورم. اصلا به میوه‌فروشی محل که می‌روم، خودش فهمیده، انار می‌کشد و می‌گوید بردار. گویی با پاره‌پاره‌های دل خونین انار همزادپنداری می‌کنم.




زائران : نظرات
کلمات کلیدی این یادداشت: شب ،



آهنگ های قبلی این وبلاگ را از اینجا بردارید

دعای فرج

درک توحید به اضطرار

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا


آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :