تبلیغات
مراقبه های زهیر::: مردی که امام مراقبتش کرد و به او حیات طیبه بخشید:::: Zoheir's vighilance
همان دور مانده بود. نه یک قدم پیش و نه یک قدم پس. بینابین راه! پسری دیگر از اولاد علی در راه بود. کاروانی راه انداخته بود که می بایست این روزها می رسید. زهیری بود که مانده بود کجا خیمه اش را بزند... نزدیک یا دور؟!

ناگهان...

یکشنبه 5 دی 1389 07:10 ب.ظ

ارسال شده در: مراقبه های زهیر


و ناگهان انا لله و انا الیه راجعون را خواهی فهمید


و ناگهان دیر خواهد شد؛ و یکباره همه‌ی زودها به تاخیر خواهند افتاد. ناگهان همه‌ی فرداها از زمین و زمان زندگی‌مان رخت برخواهند بست و گذشته‌ها در برابرمان رژه خواهند رفت...

ناگهان دیر خواهد شد و واژه‌ها رنگ خود را خواهند باخت و فراموش‌ها و یادها جای خود را عوض خواهند کرد. ناگهان همه‌ی زیر و روها زیر و رو خواهند شد. شاید در این ناگهانی باشد که دری که می‌کوبیدی به رویت باز خواهد شد و ناگهان آرام خواهی گرفت. ناگهان همه‌ی مدح‌فروشان خاموش، در وصفت از یک‌دیگر سبقت خواهند گرفت و فراموش‌ها در یاد بودن را به قمار خواهند گذاشت...

شاید ناگهان بفهمی که این کاروان‌سرای عاجله، همه چیزش ناگهانی است. شاید ناگهان متوجه شوی که هیچ کسی با اراده‌ی خویش به خواب هیچ کسی نخواهد رفت و هیچ کسی در خواب دیدن، شریک هیچ کسی نخواهد شد...

و شاید ناگهان چشمهایت را خواهی گشود؛ به پیله‌ات برخواهی گشت و بال درخواهی آورد و به انتظار خواهی نشست و به فرصت ناگهانی خویش دل خوش خواهی کرد...

 

طرح نوشت:

برای دریافت طرح با کیفیت بالا اینجا را کلیک کنید...




زائران : نظرات
کلمات کلیدی این یادداشت: انا لله و انا الیه راجعون ،



آهنگ های قبلی این وبلاگ را از اینجا بردارید

دعای فرج

درک توحید به اضطرار

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا


آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :