تبلیغات
مراقبه های زهیر::: مردی که امام مراقبتش کرد و به او حیات طیبه بخشید:::: Zoheir's vighilance
همان دور مانده بود. نه یک قدم پیش و نه یک قدم پس. بینابین راه! پسری دیگر از اولاد علی در راه بود. کاروانی راه انداخته بود که می بایست این روزها می رسید. زهیری بود که مانده بود کجا خیمه اش را بزند... نزدیک یا دور؟!

هذا یوم الجمعه...

جمعه 19 آذر 1389 07:34 ب.ظ

ارسال شده در: عاشقانه های زهیر


گم شده ی آستان کریمان

هیچ وقت به این اندازه حسرت جای یک کودک 3ساله بودن را نخورده بودم. امروز که برای زیارت به حرم رفتم، بلندگو صدا می‌زد: «پسربچه‌ی 3ساله‌ای با لباس راه‌ راه آبی رنگ گم‌شده؛ از صاحبش تقاضا می‌کنیم به بخش گم‌شدگان حرم مطهر مراجعه کنند»...

داغ بود که در دلم موج می‌زد؛ و حسرت می‌کشیدم ای‌کاش بزرگان هم وقتی گم می‌شدند، کسی می‌گرفت و با بلندگو صدا می‌زد: «پسر 30ساله‌ای با دل ریش‌ریش گم‌شده؛ از صاحبش تقاضا می‌کنیم به بخش گم‌شدگان دنیای پست مراجعه کند و گم‌شده‌اش را تحویل بگیرد».

راستی آقا! فکر می‌کردم شما گم‌شده‌ی مایید؛ اما امروز دیگر یقین دارم که ما گم‌شده‌ی شماییم.

فرزند رشید حسین؛ اگر بابایتان به زهیر نگاهی کرد که زهیر را به راه آورد، آیا گدایی نگاه شما برای به صراط مستقیم آمدن، انتظار طعنه‌آلود و بی‌جایی است؟!

 

پی‌نوشت:

حب الحسین سرالاسرار شهداست! فاین تذهبون؟! اگر صراط مستقیم می‌جویی بیا! از این مستقیم‌تر راهی وجود ندارد : " حب حسین علیه السلام". آقا سید مرتضای آوینی




زائران : نظرات
کلمات کلیدی این یادداشت: حرم ، گمشده ،



آهنگ های قبلی این وبلاگ را از اینجا بردارید

دعای فرج

درک توحید به اضطرار

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا


آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :