تبلیغات
مراقبه های زهیر::: مردی که امام مراقبتش کرد و به او حیات طیبه بخشید:::: Zoheir's vighilance
همان دور مانده بود. نه یک قدم پیش و نه یک قدم پس. بینابین راه! پسری دیگر از اولاد علی در راه بود. کاروانی راه انداخته بود که می بایست این روزها می رسید. زهیری بود که مانده بود کجا خیمه اش را بزند... نزدیک یا دور؟!

آزادی از بخش بر ها

پنجشنبه 18 آذر 1389 02:53 ق.ظ

ارسال شده در: مراقبه های زهیر


بیابان در بیابان

والفجر؛ ولیال عشر...

قسم به حسین و شب‌های ده‌گانه...

انگار که شب قدر با همه‌ی تنهایی‌اش، مهمانی تنهایی حسین در این ده شب می‌شود؛ که اگر روح شب قدر، فاطمه سلام‌الله‌علیها است، جان این ده شب‌ها، حسین علیه‌السلام است. انگار که می‌شود شب قدر، و شب‌های قدر درنیافته را در یکی از این ده شب یافت. 

انگار که می‌شود در این ده شب، کمی نه، همه‌اش آدم شد؛ "تمام آدم" شد. این نیمه بودن و ثلث بودن و ربع بودن‌ها که آدم را خسته می‌کنند، می‌توان در گوشه‌ای از این شب‌ها، این شب‌های ده‌گانه، بخش‌برها را به پای حساب کشید و تمامشان کرد. انسان، بخش‌بر دنیا؛ انسان، بخش‌بر نفسانیات؛ انسان، بخش‌بر آرزوهای طولانی؛ انسان، بخش‌بر هوس‌ها و طمع‌ها و حسرت‌های بی‌انتها و ناتمام... انگار که می‌شود در یکی از این ده‌شب به همه‌ی این بخش‌برها، یک چهارتکبیر و یک والسلام گفت و آن‌ها را سه طلاقه کرد.

در این شب‌ها،می‌توان طلوعی دیگر و تولدی تازه داشت؛ گواه می‌خواهی؟! تو بگو: «حرّ»؛ من می‌گویم: «زهیر». تو بگو «توبَ عبدٍ»؛ من می‌گویم «تابَ ربّه». فرق است که بنده به پروردگارش رو کند، با آن‌که پروردگار به بنده رو کند. فرق است با آن‌که محاسبه کنی و به امام برسی؛با آن‌که امام مراقبه کند و تو را به خود برساند... تو را اگر هوس «حرّ» بودن است، من شوق «زهیر» شدن دارم. مرا توان مراقبه کجاست با این بخش‌برهای هزاران که در وسط گرفته‌اند و چون گرگانی گرسنه و دیوانی یله، سهمی از من می‌خواهند. مرا کجا توان آن تامل که خودم را بسنجم که کجای راهم؟ وقتی گواهی دارم که "خود راه بگویدت که چون باید رفت"؛ که گواه دارم امام خود دست آدم را می‌گیرد و به راه و به مدار و به صراط می‌کشاند...

دستم نداد قامت رفتن به پیش یار

چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

شب چندم بود که چه‌چیزی به گوش زهیر گفتید که کسی آن را ننوشت؛ که کسی هم لازم نبود بنویسد. رفتنی آن‌گونه با آمدنی دیگرگونه که دیگر به سخن نیاز ندارد. قلم نه محرم این حرف‌هاست و نه توان نوشتن دارد. هر چه بود، زهیر از این بخش‌برها رها شده بود. یک جان داشت و یک امام... جانی که آرزو می‌کرد ایکاش هزار جان هم‌چون چنین جانی او را می‌بود تا فدای آن چنان امامی می‌کرد...

 

پی‌نوشت:

حسودی ام شده است به این قبله‌نما ها که هیچ‌وقت کعبه را گم نمی‌کنند...




زائران : نظرات
کلمات کلیدی این یادداشت: زهیر ، شب قدر ،



آهنگ های قبلی این وبلاگ را از اینجا بردارید

دعای فرج

درک توحید به اضطرار

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا


آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :