تبلیغات
مراقبه های زهیر::: مردی که امام مراقبتش کرد و به او حیات طیبه بخشید:::: Zoheir's vighilance
همان دور مانده بود. نه یک قدم پیش و نه یک قدم پس. بینابین راه! پسری دیگر از اولاد علی در راه بود. کاروانی راه انداخته بود که می بایست این روزها می رسید. زهیری بود که مانده بود کجا خیمه اش را بزند... نزدیک یا دور؟!

زهیر، گواه نگاه گمشده...

جمعه 5 آذر 1389 03:57 ب.ظ

ارسال شده در: عاشقانه های زهیر


چنگ بزن به نگاهی که خلقت کند

نمی‌دانم "زهیر" که بود و چه شد! مردی بود که خیمه داشت؛ سال‌ها بود که خیمه داشت. خیمه‌ای برافراشته، با خدم و حشم. آن سال نیز به مکه رفته بود تا گرد کعبه بگردد و خانه‌ی منتسب به خدا را هفت بار طواف کند.

کاری ندارم که زهیر که بود و چه شد؛ اصلا در پی این نیستم که زهیر، آن سال، وقتی فهمید: "گریزی جز رفتن از راهی که فرزند رسول خدا، حسین علیه‌ السلام، می‌رود، ندارد" خیمه‌اش را دورتر از او برافراشت. به خدم و حشم خود دستور داد که هرکجا حسین علیه‌ السلام خیمه زد، ما دورترین نقطه از  او را انتخاب می‌کنیم و خیمه‌ای برای خود برپا می‌کنیم!

کاری ندارم؛ برایم سوال نیست که چرا زهیر این‌گونه بود. مستمندم؛ گدایم؛ ویلان و حیران آن‌گونه نگاهی‌ام که زهیر را فروپاشانید. دربه‌در آن نظاره‌ام که چون در چشمان زهیر افتاد، خیمه و خدم و حشم و زن و فرزند زهیر که هیچ، ستون وجود زهیر را به زلزله انداخت و زهیری شد که می‌شناسیم.

کجاست آن نگاهی که چون "نفخت من روحی" بر وجودهای سرگردان، خیره شود و حیاتی دیگر به او بدهد؛ حیاتی که بگوید: این یک جان که هیچ، اگر هزار جان داشتم، فدای تو می‌کردم. کجا بیابم آن دو چشم آفرینش‌گر را که شیفته‌ی آنی می‌کند که چه‌بسی از آن‌ فرار می‌کردی؟!

ای چشم؛

ای نگاه؛

ای نظاره‌ی روح‌انگیز؛

ای دیده‌ی حیات‌افروز؛

با توام؛ تشنه‌ای با تو سخن می‌گوید که زهیر و زندگی‌اش گواه وجود توست. گواه تویی که اگر لایقت هم نباشم، اگر روزگاری مقابلت هم بوده باشم، اما تو آنی که می‌توانی خون و جان و مال و اهل و عیال او را بخری و خیمه‌اش را فروبپاشانی و خیمه‌ای در کنار خودت برایش برافرازی.

با توام... یا امام عشق... یا امام نور و روح و نگاه... یا امام روزهای احرام...

مگر محرم نزدیک نیست؟!




زائران : نظرات
کلمات کلیدی این یادداشت: زهیر ، جست و جو ، نگاه حیات بخش ،



آهنگ های قبلی این وبلاگ را از اینجا بردارید

دعای فرج

درک توحید به اضطرار

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا


آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :