تبلیغات
مراقبه های زهیر::: مردی که امام مراقبتش کرد و به او حیات طیبه بخشید:::: Zoheir's vighilance
همان دور مانده بود. نه یک قدم پیش و نه یک قدم پس. بینابین راه! پسری دیگر از اولاد علی در راه بود. کاروانی راه انداخته بود که می بایست این روزها می رسید. زهیری بود که مانده بود کجا خیمه اش را بزند... نزدیک یا دور؟!

راز چشمانت

سه شنبه 29 تیر 1389 03:49 ب.ظ

ارسال شده در: محاسبه های زهیر


راز پشت کردن چشمانت 

...

من که خبر ندارم از راز چشمانت؛

جز این...

که هرگاه چشم بر من باز کردی

مومنی شیفته بودم؛

و هرگاه چشم بر من بستی

کافری حربی شدم؛

پلک نزن که ایمانم نلرزد...

 

پیش‌نوشت:

السلام علیک یا عین‌الله الناظره




زائران : نظرات



آهنگ های قبلی این وبلاگ را از اینجا بردارید

دعای فرج

درک توحید به اضطرار

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا


آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :