تبلیغات
مراقبه های زهیر::: مردی که امام مراقبتش کرد و به او حیات طیبه بخشید:::: Zoheir's vighilance
همان دور مانده بود. نه یک قدم پیش و نه یک قدم پس. بینابین راه! پسری دیگر از اولاد علی در راه بود. کاروانی راه انداخته بود که می بایست این روزها می رسید. زهیری بود که مانده بود کجا خیمه اش را بزند... نزدیک یا دور؟!

ایستاده ترین بت شکن

یکشنبه 16 خرداد 1389 06:04 ب.ظ

ارسال شده در:


شیوا ترین فقیه

برداشت اول:

از تو چه به یاد دارم؛ مگر غروب روزهای پنج­شنبه­ای را که مادر بزرگ، انگار که مهمان عزیزی به خانه آمده باشد، چادر سرش می­کرد و دست من و برادرم را می­گرفت و جلوی تلویزیون می­نشستیم؛ تا آقایی با عمامه­ی سیاه و عبایی قهوه­ای بیاید و دستش را بالا بگیرد، و انگار که بر سر همه می­کشد، آرام آرام به سمت مردم پایین، اشاره کند! آن­ها هم انگار که همه­ی عشق­شان را می­بینند شعار بدهند: «روح منی خمینی؛ بت شکنی خمینی»

از تو چه به یاد دارم؛ مگر عکست را در اول کتاب­های مدرسه، با جمله­های زیرش که فقط می­خواندم و چیزی جز این­که بچه­ها را دوست داری، و بچه­های دبستان امید تو اند؛ نمی­فهمیدم. من و امید تو بودن؟!

از تو چه به یاد دارم؛ مگر صبح متفاوتی که باید برمی­خواستم و به امتحان املاء آخر نیمه­ی سوم کلاس دوم ابتدایی می­رفتم. صدای شروع اخبار ساعت 9 را اعلان می­کرد و من باید 8 سر جلسه­ی امتحان بودم! با شتاب بلند شدم و نگران از این­که امتحان نمی­رسم! ولی؛ صدای بغض­آلود گوینده­ی اخبار می­گفت: میهمان "پنج­شنبه بعد از غروب­ها"ی تلویزیون مادر بزرگ؛ عکس مهربان پیرمردی که بچه ­ها امید او بودند؛ به ملکوت اعلی پیوست.

 

برداشت آخر:

نمی­دانم از حکمت این نوشته­ی روی پیشانی­ نسلمان؛ که چرا تو را باید در صحیفه­ها جست­وجو کنیم! چقدر باید منتظر بمانیم تا بزرگ شویم و جمله­هایت را آن­گونه بفهمیم که نائبت_علی_ می­فهمد و برایش می­ایستد و برای حفظ صحیفه­ات از دست دزدان دور و نزدیک، آرام­آرام می­جنگد؟ آیا آن­قدر رشید خواهیم شد که بتوانیم راه تو را از گفتار "قوم صحیفه­ی روی نیزه"، از میان باریکه­های متشابهات کلامت، که می­گیرند و برای توجیه محکمات کجشان استفاده می­کنند، بازشناسیم؟!

نمی­دانم آیا این دست­های کوچک را روزی آن توان خواهد بود که برای ساختن مدینه­ی گذار به سمت طلوع آفتاب بنویسد؟ آیا قدمم را آن­قدر توان خواهد بود که برای حرکت در نهضت جهانی تو، قدمی بردارد؟ 

 

برداشت تازه:

کاش که روح ملکوتی­ات بر ما چشم عطا از سر فضل باز کند؛ کاش که تبر به دست ما بدهی و انگشت مزین به عقیقت را به سمت بت­های تازه سر برآورده اشاره کنی. کاش وقتی سفر می­کنیم، در صف یاران بت­شکن باشیم.




زائران : نظرات
کلمات کلیدی این یادداشت: تحریف شناسی ،



آهنگ های قبلی این وبلاگ را از اینجا بردارید

دعای فرج

درک توحید به اضطرار

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا


آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :