تبلیغات
مراقبه های زهیر::: مردی که امام مراقبتش کرد و به او حیات طیبه بخشید:::: Zoheir's vighilance
همان دور مانده بود. نه یک قدم پیش و نه یک قدم پس. بینابین راه! پسری دیگر از اولاد علی در راه بود. کاروانی راه انداخته بود که می بایست این روزها می رسید. زهیری بود که مانده بود کجا خیمه اش را بزند... نزدیک یا دور؟!

رب فطر

چهارشنبه 8 مهر 1388 04:08 ب.ظ

ارسال شده در:


رو به فطر و فطرت

الهی؛ ای رب من؛ ای مربی من؛ ای تربیت کننده و رشد دهنده من؛ ای کامل کننده من و برگیرنده من از نقص ها به پر شدگی ها؛ ای کشنده همارگی من به سمت وسعت ها؛ ای حرکت بخش من و ای رهاننده من از سکون ها و ماندگی ها و درماندگی ها و در ره ماندگی ها؛

ای که مرا بر می خیزانی وقتی که نشسته ام و به زمین الفت گرفته ام؛ ای که مرا می دوانی وقتی که به دور و تکرار افتاده ام و گرد خویش می چرخم؛ ای که مرا در مسیر می خواهی و از اسیری ام می رهانی؛ ای که دست نجاتت همیشه همراهم است؛ گاهی به نوازش گاهی به رنج و گاهی به درد؛ ای که مرا گاه به وصل می نوازی و گاه به هجران؛ قسم به تو، قسم به بزرگی تو، قسم به مهر تو به بلندی تو، قسم به پایندگی تو، که «انی لا احب الآفلین؛ من افول کننده ها را دوست ندارم».

الهی؛ قسم به نوازشت آنگاه که به هستی ام می آوری و دست نوازشگری را بر سرم می گماری؛ الهی قسم به صبر و صبوریت آنگاه که پله های نوزادی و کودکی و نوجوانی و جوانی را یکی یکی برایم طی می کنی و نفسم را حرکت می دهی؛ الهی قسم به دل بستگی هایی که بر جانم می اندازی و قسم به دل بستگی هایی که از جانم می کنی و رنج بر وجودم جاری می کنی؛ الهی قسم به تو که دست تو را که پرورشم می دهد می بینم. دستت را می بوسم؛ قسم به غیرت تو که عشق را فقط از آن خود می طلبی و غیر را در دل دوست نداری؛ قسم به تو که عبد خود را غریب و تنها و بی کس و ویران می خواهی؛ قسم به تو که اضطراب را قبل استجابت و حیرت را قبل از یقین؛ و بی قراری را قبل از سکینه بر جان ها حاکم می کنی؛ قسم به تو که «انی لا احب الآفلین؛ من افول کننده ها را دوست ندارم».

الهی قسم به تو که مهربان تر از تو نیست؛ قسم به تو که نوازشگر تر از تو نیست؛ قسم به تو که انیس تر از تو نیست. قسم به تو که مونس تر و نزدیک تر از تو نیست. قسم به تو که شنونده تر و فهیم تر از تو نیست. الهی من زبان تو را می خواهم. الهی زبان مادری از من برگیر و زبان ترجمه خود به من عطا کن. الهی می خواهم با تو گفتگو کنم. با چه زبان به سخن بپردازم؟ رنج نیافتن زبانی برای گفتن دردت، درد کشنده و سختی است؛ با کدام زبان بگویم؟!

الهی؛ فطرتم را در فطر، دوباره به من برگردان. دوباره زنده ام کن؛ دوباره برپایم بدار؛ دوباره بیدارم کن؛ دوباره نور اولین را به من بده و گرد و غبار و کینه و منیت و خودخواهی و مهر غیر خود را، از من بستان؛ الهی فطرتم را به من باز ده. مراقبم باش و به شلاق و رنج هم که شده از راهم به در مکن. الهی به خویشتن حقیقی خویشم بسته بدار که قسم به تو «انی لا احب الآفلین؛ من افول کننده ها را دوست ندارم».




زائران : نظرات
کلمات کلیدی این یادداشت: تربیت ، غربت ،



آهنگ های قبلی این وبلاگ را از اینجا بردارید

دعای فرج

درک توحید به اضطرار

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا


آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :