تبلیغات
مراقبه های زهیر::: مردی که امام مراقبتش کرد و به او حیات طیبه بخشید:::: Zoheir's vighilance
همان دور مانده بود. نه یک قدم پیش و نه یک قدم پس. بینابین راه! پسری دیگر از اولاد علی در راه بود. کاروانی راه انداخته بود که می بایست این روزها می رسید. زهیری بود که مانده بود کجا خیمه اش را بزند... نزدیک یا دور؟!

به قیمت عبادت...

شنبه 6 تیر 1388 10:06 ق.ظ

ارسال شده در: عاشقانه های زهیر


رو به تو

می گفت: وقتی قیام می کرد برای نماز و می گفت «الله اکبر»، انگار از عالم و آدم کنده می شد، کنده شدنی! باید می دیدی اش.

می گفت: «بسم الله الرحمن الرحیم»، به اسم و رسم او که همان دستاویز برای نجات است در وقت غرق شدن که هیچ دستاویزی جز او را نیابی.

می گفت و شکر بر زبان می راند و چون می رسید به «ایاک نعبد» سرخ می شد. می خواست بایستد و ادامه ندهد از شرم. قصد ادامه نداشت. زبان نمی چرخید. لام تا کام. توان نداشت. شاید هم جستجو می کرد و می جست که چه بخواهد؟!

می گفت: «و ایاک نستعین». انگار که آزاد شده باشد. انگار که همان آن مستجاب شده باشد. بنده بند شده ای بود که او را می خواست و به چیزی عوض و بدل نمی کرد.*

برداشتی آزاد از تفسیر سوره حمد

 

* از حضرت صادق آل محمد در تفسیر آیه مبارکه ایاک نعبد و ایاک نستعین پرسیدند. فرمود: «لا نرید منک غیرک و لا نعبد بالعوض و البدل کما یعبدک الجاهلون المغیبون عنک؛ ما از تو غیر تو را نمی خواهیم و عبادتت را به چیزی عوض و بدل نمی کنیم. آنگونه که جاهلان به خیال خود تو را عبادت می کنند اما  از تو غایبند.». تفسیر شریف صافی. ج1 ص 125




زائران : نظرات
کلمات کلیدی این یادداشت: شهر هشتم ، تربیت ،



آهنگ های قبلی این وبلاگ را از اینجا بردارید

دعای فرج

درک توحید به اضطرار

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا


آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :