تبلیغات
مراقبه های زهیر::: مردی که امام مراقبتش کرد و به او حیات طیبه بخشید:::: Zoheir's vighilance
همان دور مانده بود. نه یک قدم پیش و نه یک قدم پس. بینابین راه! پسری دیگر از اولاد علی در راه بود. کاروانی راه انداخته بود که می بایست این روزها می رسید. زهیری بود که مانده بود کجا خیمه اش را بزند... نزدیک یا دور؟!

بیت گلی فاطمه...

دوشنبه 25 خرداد 1388 12:10 ب.ظ

ارسال شده در:


یا سریع الارضا بحق الزهرا

خفاشان نور ندیده ظلمت پرست را چه باک از اینکه خورشید سال ها و قرن ها نتابد! اما محمدیون را یک آن، نتابیدن نور یعنی سخت تر از جهنم... صعب تر از صراط... بیمناکتر از عذاب...

«هبنی یا الهی و سیدی و مولای و ربی، صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک؟[i] »

بانوی من، گیرم که بتوانیم بر عذاب سر سفره منت و بدخلقی دیگران بنشینم، چگونه دور شدن و مهجور بودن از اطعام و نمک بیت النور شما را صبر کنم؟

دردناکتر از دامن کشیدن شما از دستان زنگار بسته ما، چه می تواند باشد؟ نه سلامی، نه پیامی، نه گوشه چشمی از آن مطهر مزار گمشده!!! می فهمم بانو... می فهمم... این غربت شما و یوسفتان را می فهمم... همه اش قصور ماست... 14 نور از اول خلقت که نه!!! 14 نور از قبل خلقت مشغول ارتزاق از ربانیت الهی و مامور به تربیت بعد از خلقت[ii]... اما حضور نورانی تان در زمین و فراقتان از عرش که برای ما بود چیزی جز دست آویز قرار دادن شما برای منیات و نفسانیات ما به دنبال نداشت...

مگر ما با دوازده مزار چه کرده ایم که عظمت فراق مزار شما را درک کنیم؟ از یکی محجوب و از دیگری مهجور؛ مگر با دیگر معصومین از فرزندان شما چه کرده ایم که منتظر نور آخر بمانیم؟ جز بازی! جز مشغولیت! جز لهو و لعب با نام مبارک شما!!!

نه بانو... سر آن ندارم که دردستان دلم را باز کنم... از خودم و از همه مدعیان چون خودم بدم می آید که پینه به سر و تسبیح لب و آمار نماز و نافله به دست، به آستانتان آوریم تا از خزانه تان آن چه لایق نیستیم را، اجرت کارگری بگیریم!!! نه بانو...

آمده ام... بی چیز؛ ندار؛ فقیر؛ خالی دست؛ آواره؛ افتاده؛ بی کس؛ تنها؛ غریب؛ دور افتاده؛ شکسته؛ زمین خورده؛ بی یاور؛ چشم امید از همگان بریده؛ انتظار طمع از خلق نیازمند قطع کرده؛ آمده ام کنار نیمه سیب دیگر؛ تا بگویم تنها همین را، که فقط از همگان ببر و به خانه گلی خودتان بدوز!!! همین...

« و اجعلنی من احسن عبیدک نصیبا عندک و اقربهم منزلة منک و اخصهم زلفة لدیک فانه لا ینال ذلک الا بفضلک و جدلی بجودک و اعطف علی بمجدک و احفظنی‏برحمتک و اجعل لسانی بذکرک لهجا و قلبی بحبک متیما[iii] »

بانو نباشد و نیاید آن روز دوباره که جز به شما چشم بدوزم و جز به حب شما این دل بتپد. نیاید آن روز که زبان جز به تسبیح شما بچرخد. نباشد آن روز که خزانه ای جز خزانه شما ببینم و دست آویزی جز بیت گلی شما هوس کنم...

فاطمه، بانوی بی نشانم...

اجبنی... اجابتم کن



[i] ) بخشی از دعای کمیل

[ii] ) نور فاطمه قبل از آفرینش آسمان و زمین خلق شد؛ بحارالانوار، ج 43، ص 4، ح 3.

[iii] ) بخشی از دعای کمیل؛ و قرارم بده مرا نصیبی از بهترین بندگانت؛ و نزدیکترین کسان به تو، و این همه را جز به امید فضل تو نمی توان چشم داشت. از جود و کرمت عطا کن و به رحمتت حفظ کن و زبانم را مدام به اسم خودت بچرخان و قلبم را سراپا از محبت خود سرشار کن...




زائران : نظرات
کلمات کلیدی این یادداشت: شهر سوم ، نامه ،



آهنگ های قبلی این وبلاگ را از اینجا بردارید

دعای فرج

درک توحید به اضطرار

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا


آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :