تبلیغات
مراقبه های زهیر::: مردی که امام مراقبتش کرد و به او حیات طیبه بخشید:::: Zoheir's vighilance
همان دور مانده بود. نه یک قدم پیش و نه یک قدم پس. بینابین راه! پسری دیگر از اولاد علی در راه بود. کاروانی راه انداخته بود که می بایست این روزها می رسید. زهیری بود که مانده بود کجا خیمه اش را بزند... نزدیک یا دور؟!

جابر و مجبور

دوشنبه 9 خرداد 1390 04:12 ق.ظ

ارسال شده در: مشارطه های زهیر


سرخ سرخم؛ کور باشید سیاه های بی نور

جابر نیستم که دوستی باشم و بروید و بمانم! بیایم صدایتان بزنم و صدایی نشنوم!

مجبور شمایم؛ انعکاسی از شکستن استخوان‌هایی زیر پای اسبان جوان...


لغت‌نامه:

جابر: یعنی شکسته‌بند؛ فرد سالم و نشکسته‌ای است که دست بر استخوان شکسته‌ی شخص روبه‌رویش می‌گذارد و آن را جا می‌اندازد.

مجبور: یعنی شکسته؛ قسمتی از استخوانی که شکسته است.




زائران : نظرات
کلمات کلیدی این یادداشت: کربلا ،



آهنگ های قبلی این وبلاگ را از اینجا بردارید

دعای فرج

درک توحید به اضطرار

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا


آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :