تبلیغات
مراقبه های زهیر::: مردی که امام مراقبتش کرد و به او حیات طیبه بخشید:::: Zoheir's vighilance
همان دور مانده بود. نه یک قدم پیش و نه یک قدم پس. بینابین راه! پسری دیگر از اولاد علی در راه بود. کاروانی راه انداخته بود که می بایست این روزها می رسید. زهیری بود که مانده بود کجا خیمه اش را بزند... نزدیک یا دور؟!

کمی به سمت خود نمی بری؟

جمعه 6 خرداد 1390 10:16 ب.ظ

ارسال شده در: عاشقانه های زهیر


فانوسی برایم بیافروز ای مادر مشکات ها

پرنده! پریده‌ی سفر کرده! مسافر سرخ بی‌سر تف! آمده‌ی با اکراه و رفته‌ی با شوق! آمده‌ی با صدق و عدل و رفته‌ی با فغان! مولای شهید؛ بی‌سر غریب؛ انیس قریب! رفیق تولدم؛ هم‌نام پنهان؛ قبله‌ی زخمی؛ مرهم مخفی!

نفس سینه و دل شیدا، شکسته با نگـاه تو؛

همیشه برای همه رویا، طواف بارگــــــاه تو؛

مرا با خود نمی‌بری؟!

مرا با خودت که دلبری، نمی‌بری؟!

منی که دل ندارم و فتاده‌ام، با خودت نمی‌بری؟!

پرنده‌ای که دلبری و سروری و مهتری، با خودت نمی‌بری؟!

پرنده‌ای که دلبری و سروری و مهتری، مرا که دل‌شکسته‌ام، که خسته‌ام؛ که دست و پای بسته‌ام؛ که در خودم نشسته‌ام؛ که دست از هرچه هست و نیست شسته‌ام؛ دل گسسته‌ام؛ کنون که می‌روی و می‌بری، مرا کمی به سمت کربلای نینوا نمی‌بری؟!

پرنده‌ای که دلبری و سروری و مهتری، مرا که هرچه خوب و زشت را، علاقه‌های زخمی و پلشت را؛ طواف‌های کور را؛ و سجده‌های بی‌وضو و دور را؛ رکوع‌های رو به گور را؛ نمازهای بی‌حضور را؛ و روزه‌های بی‌نمک؛ یقین‌های پر ز شک؛ کنار خود نهاده‌ام؛ کنار جاده‌ای به رنگ نور ایستاده‌ام؛ کنون که می‌روی و می‌بری، به سمت من دمی قدم نمی‌نهی و با خودت کمی به سمت کربلا ی ثارها نمی‌بری؟!

نفس تمام شد ولی قفس شکسته نیست؛ عمر بنده‌ات به گل نشست و سمت عشق زیر پای عاشقت نشسته نیست؛ قدم، تمام هروله؛ دلم همیشه ولوله؛ مسیر پر ز زلزله؛ ولی کجاست کنج  شرب شهد شاهدی؟! کجاست فرصتی برای عاشقی؟! کجاست رخستی برای دیدن بقیّه‌ی طلوع شمس و ماه و نجم؛ کجاست جای خالی امانتی که از ازل گرفته‌ام؟! کجاست دست یاری ادای عهدهای بسته‌ام؟! کجاست سمت قبله‌ای که این سفر بهانه‌ی رحیل اوست؟! کجاست سمت رحلتم؟! کجاست موسم عروج و رجعتم؟!

کجاست عزلتی که شرب‌های مدام می‌بارد؟!

کجاست غربتی که قرب امام می‌آرد؟!

آخر همه سفرا؛ مقصد همه شهدا؛ کربلا؛ کربلا؛ کربلا؛ کربلا...

اول همه سفرا؛ مقصد همه اسرا؛ کربلا؛ کربلا؛ کربلا؛ کربلا...

....

حسین؛ حسین؛ حسین؛ حسین؛آقا؛ حسین؛ حسین؛ آقا؛ آقا....

دوست جواب دوست را نداد....

چگونه جواب دهد که سر در بدن ندارد




زائران : نظرات
کلمات کلیدی این یادداشت: کربلا ، دلتنگی ،



آهنگ های قبلی این وبلاگ را از اینجا بردارید

دعای فرج

درک توحید به اضطرار

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا


آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :