تبلیغات
مراقبه های زهیر::: مردی که امام مراقبتش کرد و به او حیات طیبه بخشید:::: Zoheir's vighilance
همان دور مانده بود. نه یک قدم پیش و نه یک قدم پس. بینابین راه! پسری دیگر از اولاد علی در راه بود. کاروانی راه انداخته بود که می بایست این روزها می رسید. زهیری بود که مانده بود کجا خیمه اش را بزند... نزدیک یا دور؟!

از آن ابراهیم، از آن هاجر

شنبه 21 اردیبهشت 1392 01:27 ق.ظ

ارسال شده در: عاشقانه های زهیر


 

دیوانه‌ام کرده‌ای ابراهیم؛ شیفته‌ام کرده‌ای هاجر!!!

دیوانه‌ات شده‌ام ابراهیم؛ از بس که می‌توانی ملکوت ببینی و دم برنیاوری و باز هم در زمین بمانی و در زمین بگردی و زمینیان را تماشا کنی! شیفته‌ات شده‌ام هاجر؛ که چشمان ملکوت ندیده‌ات از جنس ایمان چشم‌های ابراهیم است. اگر ابراهیم منظره‌ای تماشا کند که باید تو را در بیایان رها کند، تو نیز در بیابان آن‌چنان می‌مانی و ابراهیم را وداع می‌کنی، انگار آن منظر را دیده‌ای و فرمان آمده به ابراهیم را شنیده‌ای!!! تو که ساره نه؛ تو هاجر ابراهیمی؛ مادر اسماعیل؛ یار ابراهیم و مادر اسماعیل؛ همراه و همسفر ابراهیم و مادر اسماعیل؛ باید که پدر ایمان را چون تویی باشد...

ای مرد؛ ای ابرمرد؛ ای مزدیسنا مرد؛ چشمانت را به هاجر قرض داده‌ای؟! یا هاجر را به قلبت نشانده‌ای؟! زبانت گویای ملکوت بود؛ یا گوش‌های هاجر شنونده‌ی آن؟! هر چه باشد باشد؛ برای ما، برای حیات طیبه‌ی ما،  شما که اسطوره نه، اسوه‌ی مائید: «قد کانت لکم اسوة حسنة فی ابراهیم و الذین معه» (4 ممتحنه).

شاگردان مکتب توایم و تشنه‌ و بی‌قرار چشمانت؛ کلاس چشم خودت را برپا کن؛ ما مردمان یسرآباد نیستیم؛ عسرآباد ما، تو را طلب می‌کند؛ خود و با خودهایت را بیاور که به انتظارت نشسته‌ایم و بی‌قرار که درس زیستن مومنانه را فقط تو می‌توانی بیاموزی.

وجهت وجهی للذی فطر السماوات و الارض علی ملت ابراهیم و دین محمد و منهاج علی، حنیفا مسلما، و ما انا من المشرکین... .




زائران : نظرات

تو چه می کنی؟!

جمعه 20 اردیبهشت 1392 01:52 ق.ظ


 

صدا؛ باز هم صدا...

صدای سم اسبان و نعل سواران...

صدای شیون و ناله و درد که آمیخته است با صدای قهقهه مستانه که آسمان را شرمنده این همه تیرگی کرده و سنگ را از سرسختی این همه قلب سنگین شده آب می کند.

صدا؛ باز هم همان صداست. تو چه می کنی؟

می مانی یا می روی؟ میشنوی و سکوت می کنی یا اسبت را زین کرده و همراهی میکنی؟ با که همراه خواهی بود؟ کدامین جبهه را انتخاب خواهی کرد؟ روبروی کدام صف خواهی ایستاد؟ شمشیر بر روی که خواهی کشید؟ کدام خون را بر زمین خواهی ریخت؟ خودت را به جبهه حق خواهی رساند یا اسبت را پیشکش خواهی کرد؟

می مانی یا می روی؟ میشنوی و می نشینی و سر بر آخور تزئین شده دنیوی یا اخروی خویش می کنی یا دنیا و اخری را پس می زنی و مولا را انتخاب می کنی؟ می مانی و مینشینی و قرآن و حدیث می خوانی و به دیگران یاد می دهی یا شمشیر می کشی و به یاری قرآن ناطق زمان خویش می شنابی؟ می مانی و می نشینی و جنگ دو جبهه حق و باطل را تحلیل می کنی یا حق را تشخیص داده و به یاری جبهه حق می شتابی؟ می مانی و می نشینی تا جنگ حق و باطل تمام شود و خون حق بر زمین بریزد تا قلم برداری و در رسای خون ریخته شده شعر و نثر بنویسی و تصویر کنی برای آیندگان یا قلم و دفتر بر زمین گذاشته و صف حق علیه باطل را مزین به حضور سربازی دیگر می کنی؟

چه میکنی؟ چه خواهی کرد؟ جای تو در این عاشورای مدام و کربلای همیشگی کجاست؟ امامت را یافته ای یا حیران امامی یا بی خیالش شده ای؟! برای یاری امامت چه به کف آورده ای؟ با چه چیز به یاری اش می شتابی؟

صدا؛ باز هم صداست. باز هم صدا می آید. صدای اسبانی که برای آرایش جبهه راهی کربلا می شوند. صدای پوتین ها و چکمه ها و چکاچک شمشیرهاست. صدای هروله و همهمه است. بشتاب. سکوت جایز نیست. بشتاب... تا به شیهه نرسیده بشتاب!!!




زائران : نظرات

صدای آشنا

جمعه 20 اردیبهشت 1392 01:44 ق.ظ

ارسال شده در: مراقبه های زهیر


 

گوشهایت را تیز کنی، صدایی می‌شنوی. زندانی سال‌های فراموشی؛ فراموش‌شده‌ی دوره‌های غفلت و چشم‌پوشی؛ محبوس روزگار نشنیدن! یوسفت را می‌گویم! می‌شناسی‌اش؟

گوش‌هایت را تیز کنی، یوسفت فریاد می‌زند از قعر؛ از عمق درونت؛ چند طبقه به زیرزمین فرستادی؟! صدایش انگار از همکف می‌آید؛ یا طبقه‌ی زیرزمین؟! شاید صدایش از قعر چاه خانه‌ات بلند است؟! او داد می‌زند و تو "کور _دادی" از صدایش می‌شنوی! او فریاد می‌زند و تو صدایی همچون افتادن پر مرغی بر زمین می‌شنوی!

آن‌گاه که او ضجه می‌زند"ضجیج الآملین"، شاید که رد شدن کودکی دوچرخه‌سوار را بشنوی! و یا شاید که تپش‌های قلبت گواه فهم سوسویی از آشنای سالیان خفتگی باشد. گوش بنه به قلبت که می‌زند! می‌شنوی؟! 

آن‌گاه که او می‌نالد "اصرخن الیک صراخ المستصرخین"، شاید که صدای رسیدن پیامکی جلب توجه ‌کند! قلبت را برگرداند و از یوسف‌ات، روزی دیگر غافلت کند! و یا شاید؛ رنج‌مویه‌های دردی که نمی‌دانی از چیست؟ از کجا بلند شده و تو را به دنبال بهانه‌هایی کشانده؛ عطشانت کرده و سیرابت نکرده! بی‌قرارت کرده و آرامت نکرده! بی‌خانمانت کرده و با یار هم‌خانه‌ات نکرده! به غربتت کشانده و به قربتت دمی ننشانده!

شاید همین رنج‌مویه‌ی برخاسته از یوسف زندانی‌ات، وقتی بی‌تابت کرد و بی‌توانت کرد و بی‌چاره‌ات کرد و افتان شدی و سینه‌خیز به سمت بی‌سمتی، به سمت قبله، به سمت قبیله‌ات، محمدستان _ سلام و صلوات حضرت نور، بر باغستان‌هایش _  برت‌گرداند؛ یوسفت را یک طبقه به همکف بیاوری. به جایی که ببینی به هرچیزی نباید نگریست. نگریستنی فقط یکیست.(هوس "عزیز علی ان تری الخلق" نکنی، که فرصت کمیل است) به همکف بیاوری؛ به جایی که بفهمی زندگی 80‌سالش هم اگر به جستجو بگذرد، اصراف نشده و اگر ثانیه‌ای به‌جز جستجو اجیر شود، تلف شده.... اجرنا من الاجیر با مجیر...

وقتی رعدی می‌زند، هرجا که هستی باش؛ یوسفت بانگ برداشته و "ابکین علیک بکاء الفاقدین"؛ گریه‌ای هم‌چون گریه‌ی گم‌کردگان؛ کاش مادرت را تاکنون گم‌کرده بودی تا با تو می‌گفتم چگونه گریه‌کردنی را می‌گویم. کاش در ازدحام جمعیت، دست از دست پدرت درمی‌رفت تا به تو بگویم، چگونه گریه کردنی را می‌گویم. کاش دل اسیر حبیبی داشتی که می‌گفتم دل گم‌کرده چگونه گریه می‌کند. چه بگویم که نه من می‌دانم و نه تو... شاید که باید بانگ برداری: این کنت یا ولی المومنین؟؟؟ یا غایت آمال العارفین؟؟؟ یا غیاث المستغیثین؟؟؟ یا حبیب قلوب الصادقین؟؟؟ یا اله العالمین؟؟؟  

****

برگرفته‌ای آزاد از فرازهای دعای خضر نبی علیه و علی حبیبه السلام

 

 




زائران : نظرات

از جهنم تا بهشت...

جمعه 13 خرداد 1390 06:09 ب.ظ

ارسال شده در: عاشقانه های زهیر


رنگ فردا چه رنگی است؟ شاید به رنگ گل محمدی

اصلا به جهنم... از ریشه نباشد دنیایی که محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و سجاد و باقر و صادق و کاظم و رضا و جواد و هادی و عسکری را ندارد. میمانم تا بهشت بقیه‌الله برسد...




زائران : نظرات
کلمات کلیدی این یادداشت: بقیه الله ،

تعداد کل صفحات : 28
1 2 3 4 5 6 7 ...

آهنگ های قبلی این وبلاگ را از اینجا بردارید

دعای فرج

درک توحید به اضطرار

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا


آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :